مرتضى مطهرى
132
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
روان شناسى ، افراد را از ديد فردى مىديد ؛ يعنى چنين فرض مىكرد كه انسانها در طبيعت با چنين غرايز و تمايلاتى به وجود مىآيند : من روانى عليحده دارم ، شما روانى عليحده داريد ، او روانى عليحده دارد ، روانها مثل تنها از همديگر جدا هستند و اين روانها هستند كه داراى چنين خصلت و چنان خصلت مىباشند . ولى روى اين حساب اصلًا روانها همه ساخته شدهء جامعه است و جنبهء فرديش جنبهء انتزاعى است . مسائل روانى را از ديد اجتماعى يعنى آن وحدت اجتماعى مىبينند نه از ديد روح انفرادى . نظريهء درست نظريهء سومى در اينجا مىتوان ابراز كرد و نظريهء حق همين است - و ما از همان سابق اين نظريه را انتخاب كرده بوديم - و آن اين است كه تركيب جامعه از افراد ، نوع سومى از تركيب است ؛ نه مانند تركيب عناصر است و نه از نوع تركيبهاى صد درصد اعتبارى . اگر از نوع تركيب عناصر باشد ، واقعاً به قول اينها فرد امر انتزاعى است چون شما در يك مركّب طبيعى ، ديگر عنصرى نمىبينيد . مثلًا از آب خاصيت اكسيژن انتظار نداريد ، خاصيت ئيدروژن هم انتظار نداريد بلكه مىگوييد عناصر در مركّب ، بالقوه موجود است به اين معنى كه قبلًا وجود داشته ، حالا تبديل شده به اين حالت و بعداً هم مىتوان اين آب را به عناصر اوليه تجزيه كرد . اكنون ديگر مسئلهء اكسيژن و ئيدروژن مطرح نيست ، واقعيت ديگرى وجود دارد به نام آب . اگر اينطور باشد ، فرد در جامعه هيچ استقلال و اصالتى ندارد . از عوارض ديگر اين نظريه اين است كه نه تنها نظريهء قهرمانان محكوم است كه قهرمانان مؤثر در تاريخند و سرنوشت تاريخ را در دست مىگيرند ، بلكه اصلًا « خوب و بد » و « اختيار » از بين مىرود ، چون انسان صد درصد ساختهء جامعه است ، هركس كه بد است جامعه او را بد ساخته ، خوب است جامعه او را خوب ساخته ؛ يعنى اين يك جبرى مىشود كه از هر جبرى بالاتر است ، ديگر مسئلهء اختيار افراد حرف مفت مىشود . پس بنا بر اين گونه « اصالت اجتماع » كه معنايش انتزاعيت فرد است ، آزادى فرد ، اختيار فرد و نقش فرد قهراً به كلى از ميان مىرود و فقط جامعه است كه نقش دارد ، نقش اصيل از آنِ جامعه است و بس . ولى بنا بر نظريهء اصالت فرد - به آن معنا كه عرض كرديم - افراد هستند و هر فردى به فراخور شخصيت خودش [ نقش دارد ] ، جامعه هيچكاره است . نظر سوم اين است كه در عين اينكه جامعه واقعاً مركّب است ، ولى اين تركيب با تركيبهاى ديگر فرق مىكند . اينچنين نيست كه شخصيت فرد به كلى نابود شده باشد آنچنان كه در مركّبات طبيعى شخصيت عناصر اوليه ديگر هيچ نقشى ندارد ، بلكه در عين اينكه جامعه يك شىء مركّب است ، عناصر تشكيل دهندهء جامعه از